Story bank
داستان هاي كوتاه و بلند كره اي
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضويت
نام کاربري :
پسورد :
تکرار پسورد:
ايميل :
نام اصلي :
آمار
امروز : 4
ديروز : 3
افراد آنلاين : 1
همه : 102
پيوندهاي روزانه
لينكي ثبت نشده است

سلام 

من سرپرست اين وبلاگ هستم 

من با إيجاد اين وبلاگ قصد دارم لحظات خوشي رو برأي شما به وجود بياورم

پس منو از نظراتون اگاه كنين 

منتظر نظراتون هستم 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۰۹:۳۶:۰۲ ] [ زهراي باحال ]

البته اين كه من گذاشتم در واقع ميشه پارك اول قسمت اول 

نظر فراموش نشه


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۱۶:۵۷ ] [ زهراي باحال ]

قسمت اول 

صد سال قبل از اينكه كره جنوبي به اين پيشرفت هايي كه الان داره برسه ،سلسله اي بود كه همه از اون به عنوان 'سلسله ي سه جونگ'ياد ميكنن .در اون سلسله ،دختري به نام 'پارك سونگ هي'زندگي مي كرد كه دست به هر كاري مي زِد .يك دردسر هم همراهش درست مي كرد ولي يك روز كه پسر امپراطو داشت از توي شهر عبور مي كرد ،همه ي مردم با ديدنش تعظيم كردن به جز سونگ هي .اون به كالسكه ي شاهزاده خيره شده بود .دوستش 'جينهي'به اون هشدار شركه تعظيم كنه ولي سونگ هي به حرفش گوش نكرد.يكي از سرباز هابه سونگ هي گفت :(هي دختر ...به چي اينطوري زل زدي؟...زود باش احترام بزار.) سونگ هي به كالسكه اشاره كرد وگفت :(پيچ يكي از اونا كه به اسبا وصل ميشه ،افتاده .) سرباز ميخنده و ميگه:( سر به سرم نزار ... زود باش تعظيم كن.) پسر امپراطور به كالسكه چي دستور ميده كه نگه داره و از كالسكه پياده ميشه . اول يك نگاهي به سونگ هي بعد هم به كالسكه كرد . متوجه شد كه حق با سونگ هيه . جلو رفت ويك لبخند ظاهري به سونگ هي زِد وگفت :( به خاطر اين كمكت ممنونم ...چقدر ميخواي ؟.) سونگ هي با نيشخند ميگه :( من اينكارو به خاطر هيچ چشم داشتي كردم ...چون وقتي كه در حركتين خيلي مضحكه كه أرز كالسكه بيوفتين پايين .) همه ي مردم اونجا به هم نگاه مي كنن . با تكيه ي اخر حرف سونگ هي ،خنده ي روي صورت پسر امپراطور محو ميشه .اون از روي زمين يك سنگ بر ميداره  و ميده به سونگ هي :(در هر صورت اينم پاداش كارت .) بعد به يكي از سربازا دستورميده كه كالسكه رو ازاسبا جدا كنن و سوار يكي أرز اسبا ميشه و ميره. همه ي مردم از اينكه شاهزاده به سونگ هي يك سنگ معمولي داده ، ميخندن . جينهي به سونگ هي ميگه :( اگه دخالت نمي كردي چي ميشد ؟... حالا خوب شد كه مردم بهت بخندن؟.) سونگ هي :( ولي اين سنگ با سنگ هاي ديگه كه تا حالا ديدم فرق داره ...)  

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ ] [ ۱۰:۵۶:۱۵ ] [ زهراي باحال ]
دریافت کد خوش آمد گویی
[ ۱ ]
.: Weblog Themes By tibablog :.

درباره وبلاگ

اين سايت قصد داره داستان هاي كوتاه وبلند كره اي برأي خوانندگان أهل رمان قرار بده و خوش حال ميشم كه اگر إيرادي در داستان مشاهده كردين به من به صورت نظر بگويين تا ايراد هارو رفع كنم
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
پنل کاربري
نام کاربري :
پسورد :
نظرسنجی
نظرتون در مورد سايت چيه
١- عاليه و سرگرم كننده
٢- خوب و معمولى
٣- متوسط و
٤- ضعيف
     نتیجه

لينک هاي تبادلي
فاقد لینک
تبادل لينک اتوماتيک
لينک :
امکانات وب
طراحی حرفه ای سایت  / ایمیل مارکتینگ شاپ / افزایش فالوور اینستاگرام / ساخت وبلاگ